گاهی بعضی دردها و بیماری ها آنقدر در وجودمان عمیق و ماندگار می شوند, که فکر می کنیم آمده اند تا با ما بمیرند. یا بخاطرشان زودتر بمیریم, یا بمانند تا بمیریم. حالا این نفس های بی بازدم, شده اند سرفه های مزمنی که بخاطرشان شب ها بی خواب می مانم. شبیه حرف های نگفته بسیاری که سنگ گلو بودند و با اشکی زلال از چشم ها گفته شدند. نمیدانم کجا می شود یک نفس عمیق و کامل کشید... شاید روی کاغذ سپید.
برچسب:
نویسنده: علی عباسی