1116. تویی - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 23:40
نه اینکه فکر کنی سر حرفم نمانده ام...یا فراموش کرده ام...نه. فقط اضافه تر از معمول, محبت اطرافیان شاملم شده است. حساس هستم و چقدر هر حرکت کوچکی برایم مهم است. اما هیچ ایرادی ندارد...که همچنان بر سر عهدم می مانم. و هیچ منتی نیست که بخاطر عهدم مورد تفقدم. + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:5...
1112.خوشبختی کجاست. - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
امشب خوب بود یا بد.خوشحالم یا نه...آرامم یا درگیر...نمیدانم.پر از افکار و نگرانی که هیچ ارتباطی هم به خودم ندارد. آن مرد با آن قد بلند و کت و شلوار سورمه ای, اما بظاهر سن کمتر...می تواند آن دختر با قد متوسط و تور قرمز را خوشبخت کند؟ + چشم های نگران و بی سامان... + نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶سا...
1113.حس - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
پشت لبخندهای دوستانه را هیچ موقع ندیده ام.فقط تمامشان را حس کرده ام.اینکه بخش بزرگی از احساسم هنوز کارش را درست انجام می دهد باعث آرامشم می شود.گرچه قابل اعتماد کامل هم نیست.همیشه جای خالی برای درصدی خطا هست.اما چشم ها...چشم ها...چشم ها. + نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:49&nbsp توسط زن |
1114.احساس می کنم ... - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
اگر احساسات بیشتری هزینه می شد, شاید هیچ وقت برگشتی نبود. همان اولین بار...همان آخرین بار بود. اما حالا...منتظر نیستم.اما بر می گردی. چیزی که باعث این برگشت می شود, احساسات نیست. + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:50&nbsp توسط زن |
1115. تنهایی - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
مجبور نیستی از تنهایی هایت به تنها نبودن هایت, با زور نقب بزنی.آرام بگیر.شاید سال ها طول کشیدن ارزشش را داشته باشد. شاید دیگر کسی مچت را به بهانه فرار از تنهایی ها نگیرد.تنها نمان شاد مهربان من. + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:50&nbsp توسط زن |
1116. تویی - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
نه اینکه فکر کنی سر حرفم نمانده ام...یا فراموش کرده ام...نه. فقط اضافه تر از معمول, محبت اطرافیان شاملم شده است. حساس هستم و چقدر هر حرکت کوچکی برایم مهم است. اما هیچ ایرادی ندارد...که همچنان بر سر عهدم می مانم. و هیچ منتی نیست که بخاطر عهدم مورد تفقدم. + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:5...
1117.حرف...حرف...حرف - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
آخ که چه لذتی دارد وراجی. حرف هایی که هیچ ارزشی ندارد جز ابراز دوست داشتن غیر مستقیم...جز نشان دادن ذوق خفی! جز خواستنش که حتی به این هم مشکوک است. نفهمد...هیچ کدام را نفهمد...فقط بگوید چقدر وراجی. + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:27&nbsp توسط زن |
1118.لاکی - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 2:10
تا چند ساعت حالت تهوع داشتم. از بوی دستام...از دستام...از خودم متنفر شدم.به امید یک ادامه بهتر تو دنیایی که حتی اثرش هم محکوم به فناست. + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:1&nbsp توسط زن |
1120. بثینه - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 10:23
برای تو می نویسم... برای چشم هایت...برای زخم ها و کبودی صورتت...برای غم و اندوهی که در جانت نشسته. برای جای خالی پدر و مادرت و خانواده ات. برای تمام کودکان این سال های رنج. کاش می توانستم برایت کاری کنم. کاش میشد برای تمام کودکان این دنیای بی رحم کاری کرد. #بثینه_دخترم + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم ...
1121. یک راز کوچک - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 10:23
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه باد صبح نسیم گره گشا آوردرسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی بادبنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آوردصبا به خوش خبری هدهد سلیمان استکه مژده طرب از گلشن سبا آوردعلاج ضعف دل ما کرشمه ساقیستبرآر سر که طبیب آمد و دوا آوردمری
1122. شب - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 10:23
کمی به خودم دلداری می دهم و خودم را دعوت به آرامش میکنم.تمام خلسه و سکوت شب ها...مال من می شود.جغد می شوم و شب ها را زندگی می کنم. گوش می دهم...می نویسم... و حالم خوب می شود اما خودم نه. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:42&nbsp توسط زن |
1096.یک زن - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:31
نمی دانم چند درصد از آدم های موجود روی کره زمین, مطابق با فرامین علمی و بین المللی هستند, رفتار می کنند و زندگی می کنند. از میان آن ها تنها چند درصدشان نقش بازی نمی کنند؟! اما هرچه بیشتر تلاش می کنم تا اندکی شبیهشان باشم, بیشتر مطمئن میشوم که نیستم. و بیشتر از آن مطمئن که, اصلا نمی خواهم که باشم. من...
1097. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:31
آرامش ِ من ... ترکیبی که در تمام عمرم از کسی نشنیدم. + سالهاست رفته ایم از یاد. + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:53 توسط زن |
1098.عادت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:31
به رفتن ها و از دست دادن ها, چشم های خیس از پشت شیشه و افسوسی آشنا, عادت دارم. اما به آدم ها نه. + نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:33 توسط زن |
1099.بالاتر از بدی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:31
زمانی برایم هیچ کدام از رفتارها توجیه عقلانی نداشت. حتی بیشترشان بنوعی برایم غیراخلاقی بود. شاید به زبان نه, اما عقیده ام بود. نمی دانستم که یک روز خودم به همان شکل رفتار می کنم و تازه حق را هم به خودم می دهم. همان خود از درون نکوهشگر که حالا شبیه یک گناهکار می ماند. گناه می کند و همچنان احساس رضایت...
1100. بهادر باقری - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:31
" زن " را " نمی شناسم " اما یک چیز را خوب می دانم; چوبه دار, گیوتین, صندلی الکتریکی, و بمب اتم را زن اختراع نکرده است ... + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:47 توسط زن |
1101. تمام - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:31
ای که در کوی خرابات مقامی داریجم وقت خودی ار دست به جامی داریای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روزفرصتت باد که خوش صبحی و شامی داریای صبا سوختگان بر سر ره منتظرندگر از آن یار سفرکرده پیامی داریخال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولیبر کنار چمنش وه که چه دامی داریبوی جان از لب خندان قدح میشنومبشنو ای خواجه ا...
1087. خودم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:09
اول و قبل تر از هر چیز, به خودم ظلم میکنم. خودم را رها می کنم. گاهی از طبقه پنجم... از بهار خواب. از همانجاست می دانم ... درد دارد. بعدا که کمی چشم هایم نور را می بیند... می فهمم. خیلی دردناک است. و گاهی وسط همان کوچه باغ. حیران می شوم. به هیچ سمت, راهی نمی بینم. این چهار گوشه را نمی توانم درست در
1088.عاشق - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:09
وقتی با دقت رفتارش و حرفاش و حتی شکل ظاهریش رو می بینی و تحلیل می کنی, یعنی عاشق نیستی. دیر یا زود... می بینیش. + ادعای گزافیست...عاشقی. به دوست داشتن اکتفا کنیم. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 11:52 توسط زن |
1089. نفس - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:09
گاهی بعضی دردها و بیماری ها آنقدر در وجودمان عمیق و ماندگار می شوند, که فکر می کنیم آمده اند تا با ما بمیرند. یا بخاطرشان زودتر بمیریم, یا بمانند تا بمیریم. حالا این نفس های بی بازدم, شده اند سرفه های مزمنی که بخاطرشان شب ها بی خواب می مانم. شبیه حرف های نگفته بسیاری که سنگ گلو بودند و با اشکی زلال